دل نوشته های من
شعر-خاطره و دل نوشته....
یکشنبه 6 مرداد ماه سال 1387
جاده

 بی تو من سردو تنهام

با تو من دور از غمهام

با تو من هر شب هر روز

همیشه غرق رویام

همیشه خوبی ٬ مهربونی

تو میتونی ٬ از نگاهم ٬ عشقو بخونی

تو میتونی ٬ آره تو میتونی عاشق بمونی

تو نباشی ٬ من میمیرم

تو نباشی ٬ من میشکنم

تو نباشی ٬ در به در میشم

داغون میشم توی جاده

نازم ٬ جونم ٬ به عشقه تو اسیرم ٬ عاشقم

عمرم با من بمون نَمیرم ٬ عاشقم باش عاشقم باش

وقتی که نیستی دله من میگیره

بی تو جون میکنه میمیره

پیشه تو امٌا زندگیم شیرینه

بی تو میمیرم ٬ وای میمیرم

تو نباشی من میمیرم

تو نباشی من میشکنم

تو نباشی در به در میشم

داغون میشم تویه جاده

جون ٬ جونم تورو میخواد

قلب ٬ قلبم تورو میخواد

دل ٬ این دل تورو میخواد

عمرم ٬ جونم ٬ فدات

قفط یک بار ٬ بهم بگو

بهم بگو ٬ دوستت دارم

با من بمون ٬ بهم بگو

دلواپست نمیذارم

تو نباشی من میمیرم

تو نباشی من میشکنم

تو نباشی در به در میشم

داغون میشم تویه جاده

 

جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387
مرغ نگاه

 

 

 

جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387
آرام جان

 

 

 

 

 

 

بگو ای آرومه جونم تو کی هستی و چی هستی

 

که با گلواژه ی حرفات قلبه غصه رو شکستی

 

تو یه اتفاقه خوبی یه تولده دوباره

 

تو تمومه نا تمومی واسه احساسه ستاره

 

چه قشنگ و بی بهانه قفل عاشقی رو بستی

 

ساده مثه یه ترانه رو لبه دلم نشستی

 

چشمایه بارونئ من تشنه ی برقه نگاته

 

کوچه پس کوچۀ ذهنم محتاج صدایه پاته

 

حالا هرجا هر کی هستی تو بدون آرومه جونی

 

دسته تقدیر این چنینه با منه خسته بخونی.........

 

 

 

 

 

 

جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387
گلپرکهای گفته ها

 

 

 

تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری.

 

 

 

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود ، و به ماهی نگاه میکرد و می گفت : سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی؟!!!

 

 

 

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست،کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم.

 

 

زندگی آنقدر عجیب نیست که شما تصور می کنید, زندگی آنقدر عجیب است که شما نمیتوانید تصور کنید!!!

 

 

 

وقتی آدم تنها میشه ... دنبال دوست میگرده ... وقتی پیدا میکنه دنبال عیباش میگرده ... و وقتی گمش میکنه دنبال خاطراتش میگرده ... و باز تنهایی...

 

 

 

آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی، نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی...

 

 

 

سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی...

 

 

 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است...

 

 

 

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند... اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم .... سکوت پر، بهتر از فریاد تو خالیست... دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد ، بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید...!!

 

 

 

اگه صخره و سنگ تو مسیر رودخونه ی زندگیت نباشه  صدای اب اصن قشنگ نیست.

 

 

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ است.

 

 

 

روی هر پله ای که باشی خدا یک پله از تو بالا تر است نه به خاطر این که خداست به خاطر این که دستت را بگیرد.

 

 

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت.

 

 

 

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

 

 

 

توکتاب خوندم سیگار بَده دیگه سیگار نکشیدم. تو کتاب خوندم مشروب بَده دیگه مشروب نخوردم.تو کتاب خوندم دروغ بَده دیگه دروغ نگفتم. تو کتاب خوندم عشق بَده دیگه کتاب نخوندم.

 

 

 

خدایا چه سخت است انسان بودن و انسان زیستن و چه زجری میکشد آن کس که انسان است.

 

 

 

هر وقت تو زندگیت به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی نترس و نا امید نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار می گذاشتن...........

 

  

 

 

 

جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
وقتی دستام توی دستات.....

 

 

 

 

وقتی  دستام توی دستات ، میشینه حرفت به قلبم

 

میگیره وقتی نباشی ، همه چی بی رنگ و معنا

 

وقتی خیره ام رو چشمات

 

واسه من مثل یه گنجه ،بودنت پایان رنجه

 

میمیرم از من اگه، روزی عزیز، دلت برَنجه

 

 

 

 

تو، تو آغوشه منو من تویه آغوشه خدا

 

بی تو نه ستاره و نه قصه و شعر و صدا

 

دست تو ، تو دستمه انگاری دنیا با منه

 

آسمون و دریا و لحظه ی رویا با منه

 

مگه میشه بی تو موند ، مگه میشه بی تو نوشت

 

تویی که همسفر جاده ی سخت سرنوشت

 

میمونیم تا آخرش ، با همو از هم میخونیم

 

فاصله یه دریا هم باشه ، ما عاشق میمونیم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی  دستام توی دستات ، میشینه حرفت به قلبم

 

میگیره وقتی نباشی ، همه چی بی رنگ و معنا

 

وقتی خیره ام رو چشمات ، واسه من مثل یه گنجه

 

بودنت پایان رنجه ....

 

میمیرم از من اگه روزی عزیز، دلت برَنجه...

 

 

 

 

جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
بگذار گریه کنم

 

 

 

 

برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم

 

برای تو.............

 

برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم

 

برای تو............

 

برای غمها که یکنواخت شده است بگذار گریه کنم

 

برای تو............

 

برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم

 

برای تو.............

 

برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم

 

 

چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
تسلیت

 

 

خانمی ..توی این خونه هم بهت تسلیت میگم...

خانمی ...میدونم هیچ حرفی آرومت نکرد!...فقط میگم:"تسلیت"...

 

اگه نتونستم ارومت کنم،اگه نتونستم مرهمی باشم واسه غمهات، تا آخرعمر مدیون دلت  می مونم.

دعا می کنم تعداد روزایی که میخندی از تعداد روزایی که گریه می کنی بیشتر بشه...

 

"خدا نکنه" و "عمرشون به دنیا باشه" و "غم آخرتون باشه" ،اینا همش تعارفه...

عزیزامون رو از دست میدیم و جاشون با عزیز های دیگه پر میشه!!!..دنیا داره می چرخه سوده!!!

یه روز بچه عمه،عمو،خاله،دایی به دنیا می یاد....

یه روز بابا جون،عزیز،بابایی، مامانی میرن...یه قصه تکراری و کلیشه ای...

 

 

می گن دنیای دیگه ای هم هست که توش میشه راحت آواز خوند!

پس نیگاه به قبره آقاجون و اون یک وجب جا نکن.جسمش رو گذاشته و روحش اندازه ی یه اسمون گنده شده!!

جای دوری نرفته که ...به خدا...

 

 

اخرش یه روز ما هم از این قطار دنیا ،پیاده می شیم و آقاجون واسه همیشه نیگامون میکنه..دیگه هیچ جای بدنش درد نمی کنه...دیگه دکترای نفهم بالا سرش نیستن که بدونن چه دردی میکشه!!

دیگه هر چی هست عدالته ...

دیگه اونجا پولدارا رو  تو بیمارستان خصوصی با یه دو جین پرستار خوشگل بالا سرشون نمی برن و آدمای فقیر رو تو بیمارستان معمولی...اونجا همه یکی میشن ..یه دست..پر از عدالت...

 

 

از این ناراحت نباش که امسال اقاجونو رو سفره هفت سین ندیدی ...فردا ی دور همه باز سره یه سفره دوره هم جمع میشیم سوده...

اونوقت اقا جون عیدی بهت انار میده!!!با صورته ماهش بهت لبخند میزنه ...

 

 

 

 

 

ما ادما گریه میکنیم چون صبر رو معنی نکردیم،چون مفهوم زمان رو نفهمیدیم ،همه چی رو الان میبینیم...این دلیل گریه کردن ماست...چون دل داریم...دل که داشته باشی، میگیره دیگه...

 

 

خدا یه جایی گفت:اگه بنده هام می دونستن که چقد دوستشون دارم ،بند بند تنشون از هم جدا میشد و به سمته من می اومدن.

ما که نفهمیدیم چقد دوستمون داره!!!و الا نمی گفتم که به حکمته خداشک دارم!!!

 

 

یادته فاصله ی بین شادیهات و غمت یه شب بود!!!؟؟؟یه شب از خوشحالی تو خیابون  جیغ میزدی و صدات  گرفت ..عروس دیدی..دوماد دیدی...

یه شب از نهایت غم و رفتن اقاجون داد زدی و صدات گرفت....شمع دیدی...پارچه سیاه دیدی...

یه روز سفید ..یه روز سیاه....

 

 

کی میدونه؟شاید این همون حکمت خدا باشه که بهش شک داشتم...مگه نه؟

اره ..نمی تونم بگم "غم اخرت باشه" که تعارفه...میگن زندگی بالا پایین داره!!!همونجور که واسه اینده ای که ازش بیخبریم همش شادی ارزو میکنیم ،از کمین کردن غمها هم بی خبریم.!!!

 

 

سوده ،خانمیه من ، عیدت سیاه شد ..اگه حکمته خدا درست باشه حتمی یه جایی ،یه روزی تو همین سال یه اتفاقی برات می یفته که به اندازه دردی که از رفتن آقاجون کشیدی ،به همون اندازه شاد میشی...کسی چه میدونه مگه نه؟

باز به خاطره همه ی نتونستنهام منو ببخش سوده ی من....

 

 

مرگ پایان کبوتر نیست

.

.مرگ در ذهن اقاقی جاریست.

...

.مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است..

.....

و همه میدانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است

 

 

دوستدار تو:سیاوش.م

 

 

یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
بابا بزرگ

 

 

 


بابا بزرگ پا شو دیگه...که عیدمون سر میرسه


بابا بزرگ بازم بخند ... بازم بگو ... نذار که غم سر برسه....

 

 

 

بابا بزرگ دلم میخواد وقتی که سال تحویل میشه ...


وقتی اون تُنگ کوچیک ،


واسه اون ماهیهای  قرمز  ما  ...تَنگ  میشه


دست پینه بستتو ، شونه کنی روی موهام


تا بازم یواشکی  از تو جیبت  در بیاری سکه برام

 

بابا بزرگ بسه دیگه چشات رو وا کن واسه من


بابا بزرگ پاشودیگه... تنهام  نذار باز گل من

 

به خدا هر چی بگی با جونه  دل گوش می کنم


دختر خوبی میشم  با بدیها قهر میکنم

 

 

 

بابا بزرگ پاشو  دیگه ... که عیدمون سر میرسه


تو رو جونه عزیز ...نذار که  غم سر برسه...

 

 

 

بابا بزرگ اگه نیای قهر می کنم ...


 به همون خدایی که گفتی مهربونه هم ،پشت میکنم!!

 

بابا بزرگ بیا  خونه ،تا که دلم سبک بشه


 کناره سفره ی هفت سین... لب مون خندون بشه


اگه نباشی  پیشه من  بهارو اصلن نمیخوام


تمومه  ارزوهای ‌خوشگلمو میخوام چی کار؟


بابا بزرگ دلم رو نشکن خوب شو و بیا خونه


راستی راستی این خونه... بدونه حرفات زندونه

 

بابا بزرگ سوده رو تنها نذاری


زبونه من لال بشه ........به جز خونه ،جای دیگه پا نذاری...

 

 

 

بابا بزرگ پاشو دیگه...که عیدمون سر میرسه


بابا بزرگ بازم بخند..بازم بگو...نذار که غم سر برسه....

 

 

 

بابا بزرگ...

 

بابا بزرگ...


   
"واسه سلامتیه بابا بزرگم دعا کنین"

 

 

 

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386
دوست دارم خب...

 

 


چی کارکنم؟؟؟؟


اصن همینی که هست!!!


آقا جون من دوست دارم

دوست دارم...

دوست دارم...


میخوام همه بفهمن.......

همه اونایی که از خودت نوشتی همونایی هستن که من خودم

 

 میخوام باشی....


وقتی دو نفر زندگی رو با هم بسازن و بیشتر دل میسوزون و

 

 قدرشومیدونن..مگه نه؟


بدیهات هم که بد نیست!!!!


فقط برای من این مهمه که دوست داشته باشم و دوستم داشته باشی

 

 یه زندگیه اروم که  همه پولدارها هم حسرت اونو بخورن...


اصن زندگی ای که  همه حسرتشو بکشن....


وقتی عشق باشه ماله دنیا چه ارزش داره؟


همینجا میگم که با این احساست دیوونم کردی....